![]() |
![]() |
|
| از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر...یادگاری که در این گنبد دوار بماند |
آهوی زخمی در دشت چگونه رهدا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا سخنم مست و دلم مست و صفتهای تو مست همه در هم دگر افتاده و در هم نگرانند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
ز هجرانت دل دیوانه دارم بصحرای غمت کاشانه دارم به امید وصالت ای گل من چو بلبل ناله ی مستانه دارم یا هو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
با خلق خدای مهربانی چه خوش است بی جاه و مقام زندگانی چه خوش است
یا هو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 8:0 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
من درد تو را زدست آسان ندهم دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم از دوست بیادگار دردی دارم کان درد بصد هزار درمان ندهم یادگار دوست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم . مگه نه؟ ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره آسمون خشکه و ما تشنه ی ابریم . مگه نه ؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
میلاد علی ع فرزند کعبه بر همه ی شیعیان مبارکباد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
مستی سلامت میکند پنهان پیامت میکند آنکو دلش را برده ای جان هم غلامت میکند ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را مستی که هر دو دست را پابند دامت میکند یا هو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون میروی بی من مرو ای جان جان بی تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای شعله ی تابان من هفت آسمان را در برم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سر گردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من ای روی تو ایمان من وز لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
گر بیدل و بی دستم وز عشق تو پا بستم صد بند که بشکستم آهسته که سر مستم در مجلس حیرانی جا نیست مرا زان شد که تو میدانی آهسته که سر مستم پیش آی دمی جانم زین بیش مرنجانم ای دلبر خندانم آهسته که سر مستم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:0 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
زدست محبوب ندانم چون کنم
وز عشق رویش دیده جیحون کنم
یار من دلدار من کمتر تو جفا کن
یادی آخر تو زما کن یادی آخر تو زما کن یا هو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
ای لولیان ای لولیان یک لولی دیوانه شد
منکه زجان ببریده ام چون گل قبا بدریده ام
ای آتش آتش فشان این خانه را ویرانه کن
این عقل من بستان زمن بازم ز سر دیوانه کن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری تو نسیم خوش نفسی من کویر خار و خسم گر به فریادم نرسی همچو مرغی در قفسم تو با منی اما من از خودم دورم چو قطره از دریا من از تو مهجورم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
هرکه خود داند و خدای دلش که چه دردی ست در کجای دلش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 9:46 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
![]()
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد هو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بیا بیا بیا تا قدر همدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم رفیقان جان فدای دوست کردند سگی بگذار ما هم مردمانیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
اشکای یخیمو پاک کن درای قلبتو واکن صدای قلبمو بشنو من چه کردم با دل تو . . اگه یه روز بگم ازین حکایت که بتو کردم عادت دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت . . رفاقت . اگه یه شب برسم به حقایق میشم خدای عاشق میگم رازمو به ستاره ی دریای قلبت دریای قلبت!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا چو نیلوفر عاشقانه چنان میپیچم به پای تو که سر تا پا بشکافد و ز هر بندم در هوای تو به دست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد به آه وزاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد دودست دعا بر آورده ام بسوی آسمانها که تا پر کشم براه غمت رها در کهکشانها یا هو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
میخواستم دریایی باشم لحظه به لحظه حرکت کردم تا پروازی نصیبم شد. از ح.ن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
میخواستم صدایش کنم ولی بانگاهم همه چیز را گفتم ... عمیق تر مرا ببین لحظه ها در حرکتند . ح.ن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:1 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
تا ندانند حریفان که تو منظور منی تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به من بد بخت مار مولک کمک کنید.!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:20 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 6:57 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
ذکر: ذکر یعنی نماز و یاد خدا . نماز و روزه ذکر خداست. با نماز قلب جلا پیدا میکند روشن و تمیز میشود و گرد و غبار از آن زدوده میشود . خدا بنده ی ذاکر را دوست دارد . و عبد هم خدا را دوست دارد . وقتی بنده دوست خدا شد چیزی را که دیگران نمی فهمند او میفهمد .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 6:38 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
و هر لحظه یاد او میآمد تراوش عشق برکشید هر چه غبار محزون را ! رخساره ام ندیدی! ندیدی چشم بیقرارم تا آسمان رهایی چه معصومانه پر کشید !!! رها رها رها مثل قاصدک های جان پاک مست از صراحیه و هر لحظه یاد او می آمد و هیچ وحشتی دیگر هجوم نمیاورد تا آن دور دست درون نگاهم غرق بود در شوق رهایی و هر لحظه یاد او میآمد. از ح.ن ۲۹ خرداد۸۷.تهران
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بگذار اشتیاقم در حضور بماند و این همه تاریکی که شکوه میکنند !!! نظاره نکنم من در باغ خاطرم هر چه زیباییست سبز می اندیشم . از. ح.ن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
عجب بچه پر روییه ها ؟ نه !!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
میخواستم از روزگار شکایتی کنم فهمیدم چقدر
بی ادب شدم پس سکوت را برتر دیدم ...از ح.ن یا هو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه کرده بودم با تموم بی پناهی به تو تکیه کرده بودم هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم با تو رفتم تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
سردمه ! بیا کنارم تا دو دستامو بگیری توی اون دستای گرمت
ح.ن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
تو سبک شدن
تو رویا
همه جا به تو رسیدم ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
منم مستی و اصل من می عشق بگو از می بجز مستی چه زاید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
سبز میماند دل من بیاد مهربانی های یارم ...
ح.ن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بزرگترین ارتفاعی که باعث مرگم میشه
افتادن از چشمهای توست !!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
میخواهم گلم باشی ...
تو باز بشی ومن احساست کنم
سبز باشی
و من نظاره کنم
..... تاعشق را معنا کنم یا هو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:58 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
لبان من قصه ی عشق را چه زیبا معنا کرد . بیا تا در حضور محبت نام تو را بزبان بیاورم . ای دوست. از ح.ن |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
بگذار تنم آرام گیرد با صدای آب ... ح.ن |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:45 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
اگه قلب میل داری خوب بفرما !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را تویی تنها که می فهمی زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را تویی تنها که می خوانی . شفیعی کد کنی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام...
بیا عاشقی را رعایت کنیم ز یاران عاشق حکایت کنیم این اشعار هدیه ای است به دوستان و همدلان صمیمی و با صداقت... به امید داشتن دلهای صاف و با طهارت و مهربان ح.ن یا هو |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
هنری عرفان و مذهب متفرقه عکسها |
|
RSS
|