![]() |
![]() |
|
| از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر...یادگاری که در این گنبد دوار بماند |
|
آرام دل مرا بخوانيد
یا هو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صدا...صدای جان
كجا سفر رفتي؟
كه بي خبر رفتي؟
كه پيش چشمم ره دگر رفتي؟
جز بر تو نظر ندارد
مگر چه كردم كه بي خبر رفتي؟!!!
كه خريدار تو باشم
كه سزاوار تو باشم
كه خريدار تو باشم
كه سزاوار تو باشم
كه پيش چشمم ره دگر رفتي؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 7:27 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا صیاد چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 3:48 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
این لحظه در هوای تو . گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو . گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب . هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی
عاشقم...
ماه شدی ابر شدم...اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی...قصه شدم خواب شدی
لیلای من در یای من... آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو ...گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو...گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه ها ی دربه در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 7:49 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
آهسته بگو با من سر بسته بگو با من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:14 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
مرا گویی چونی چونم ای دوست جگر پر درد و دل خونم ای دوست . . . حدیث عاشقی بر من رها کن تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:12 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
آب آب را گل نکنیم : در فرو دست انگار کفتری میخورد آب یا که در بیشه ی دور سیره ای پر میشوید یا در آبادی کوزه ای پر میگردد . آب را گل نکنیم : شاید این آب روان میرود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی . دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب . یا هو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:11 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
مبتلا
نه هم زباني نه هم نوايي
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:10 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
آفتاب عمر من فرو، رفت و ما هم از، افق چرا... سر برون نکرد
چون شفق ز خون دل مرا... لاله گون نکرد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صحبت عافيتت گر چه خوش افتاد اي دل
جانب عشق عزيز است فرومگذارش
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد
یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
هر که شدت حلقه ی در زود برد حقه ی زر
خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود
خاک چه دانست که او غمزه ی غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
ناقه ی صالح چو زکه ز او یقین گشت مرا
کوه پی مژده ی تو اشتر جمازه شود
راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود
آنچ جگر سوز بود باز جگر سازه شود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بیایید بیایید به گلزار بگردیم
بر این نقطه ی اقبال چو پرگار بگردیم
درین خاک درین خاک درین مزرعه ی پاک
بجز مهر بجز عشق دگر بذر نکاریم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بده تا بنوشم بیاد کسی
که هست از غمش در دلم خون بسی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
داغ تنهایی
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
رهی معیری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 7:36 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
جز یاد دوست هر چه کنی عمر ضایعست
جز سر عشق هر چه بگویی بطالتست یا هو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 7:41 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد بجهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آنکسست اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟؟؟
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سر گشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله ی مشکین کو
دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟
...................
................... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
شاهد افلکی
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
قلم بر سر هر دو عالم زنیم
سبک باش و رطل گرانم بده
وگر فاش نتوان نهانم بده
که در اتش است این دل روشنم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به میخانه آی و صفا را ببین
مبین خویشتن را، خدا را ببین
که چیزی نبینی به غیر از خدا
یا هو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صدای جان : در طلب گوهر در یای عشق موج زند موج چو دریاست چودریاست چو دریاست دلم گرنکنی بر دل من رحمتی وای دل و وای دل و وا دلم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صبا بکوی عزیزان روضه ی رضوان سلام ما بحضور عزیز ما برسان علامه حسن زاده آملی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا صدایت میکنم تا به جان عاشقان صادق نظری فرمایی گاه گاه از درد غبار دلها چشم به دشمنان دوست میاندازم... مرا دریاب تا حضورمطلق تو را در آغوش کشم و به هر بیگانه ی ظالمی ننگرم.ح.ن یا هو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا ناگفته هایی از جان:
الهی:از دشمنان دوست نما مرا دور بدار
اینان امروز با ما از صمیمیت و صداقت
صحبت میکنند و هر روز ما در انتظار
ذره ای صداقتیم
الهی صبوری صبوری
یا هو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بهار عشق
روان پرور بود خرم بهاری
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بده ساقیا می که مستم کند
به یک جرعه یزدان پرستم کند
به می آگهم کن ز اسرار عشق
مرا مست کن تا کشم بار عشق
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 7:26 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
همه شب چه بی قرار
همه روز در انتظار ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
مطرب مهتاب رو آنچه شنیدی بگو ماهمگان محرمیم محرمیم محرمیم آنچه که دیدی بگو می به قدح ریختی فتنه بر انگیختی فتنه بر انگیختی آنچه شنیدی بگو...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
باز سودایی شدم من ای حبیب
باز دیوانه شدم من ای طبیب
آنچنان دیوانگی بگسسته بند
که همه دیوانگان پندم دهند
غیر آن زنجیر زلف دلبرم
گر دو صد زنجیر آری بگسلم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
عید مبعث بر همه ی
مسلمانان جهان
مبارک
باد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صبح بسترم را
بوی گل
آمد.
آسمانم بارید
در حضور
یگانه ی او،
تنهایی را
مست شدم،
سجده گاهم
غرقه در بوسه ی
عشق.
یا هو یکم شهریور ۸۶ از:ح.ن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
اي که بوي باران شکفته در هوايت
ياد از آن بهاران که شد خزان به پايت
شد خزان به پايت بهار باور من
سايه بان مهرت نمانده بر سر من
جز غمت ندارم به حال دل گواهي
اي که نور چشمم در اين شب سياهي
چشم من به راهت هميشه تا بيايي
باغ من بهارم بهشت من کجايي؟
جان من کجايي
سر به زانوي غم نهاده ام ، به گوشه اي نشسته ام
آتشم به جان و خموشم چو ناي مانده از نوا
مانده با نگاهي به راهي که مي رود به ناکجا
اي گل آشنا بيا
بيقرارم بيا
واي از اين غم جدايي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 7:28 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
اگه دستم به جدایی برسه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
باران که می بارد تو می آیی باران گل باران نیلوفر باران مهر و ماه آیینه باران شعرو شبنم و شبدر باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آسمان جاری غم می گریزد غصه می سوزد شب می گدازد سایه می میرد تا شعر باران تو می گیرد تا شعر بارن تو می گیرد .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 8:27 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
عمر من به غمت شد طی
تو بی من من و غم تا کی
وصلت را ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم کز مهرت بنوازی جانم دردی هست نبود درمانم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
اهل کام وناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 7:20 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
یا هو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقانرا زبر خویش جدا میداری تشنه ی بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که درین ره بخدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن به ازین دار نگاهش که مرا میداری ساغر ما که حریفان دگر مینوشند ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری یا هو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا مکن از خواب بیدارم خدارا که دارم خلوتی خوش با خیالش چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر نکردی شکر ایام وصالش...حافظ یا هو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده ی دلدار بیار نکته ی روح فزا از دهن دوست بگو نامه ی خوش خبر از عالم اسرار بیار تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمه ای از نفخات نفس یار بیار به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز بی غباری که پدید آید از اغیار بیار . روزگاریست که دل چهره ی مقصود ندید ساقیا آن قدح آیینه کردار بیار . حافظ
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
دوست
همه ذرات جان پیوسته با دوست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
مژگان سیه به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر ست و بی بنیاد ازین فرهاد کش فریاد که کرد افسون نیرنگش ملول از جان شیرینم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 7:32 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام...
بیا عاشقی را رعایت کنیم ز یاران عاشق حکایت کنیم این اشعار هدیه ای است به دوستان و همدلان صمیمی و با صداقت... به امید داشتن دلهای صاف و با طهارت و مهربان ح.ن یا هو |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
هنری عرفان و مذهب متفرقه عکسها |
|
RSS
|