![]() |
![]() |
|
| از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر...یادگاری که در این گنبد دوار بماند |
|
به نام خدا
ماه رمضانم :
مبادا ماه تو پایان پذیرد
ولی این بنده ات سامان نگیرد
الهی از تو میخواهم در این شبهای عزیز
وصال جان با جانان
همه ی دوستانم را
و
همه ی دوستان دوستانم را
و
همه ی آنانکه
تو را جستجو کردند به بهترینها
بیامرزی و قدری نصیبشان فرمایی
ای مهربانترین مهربانان
آمین رب العالمین
از همه ی محبان علی
التماس دعای مخصوص
باشد که آمرزیده شویم
یا علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی علی ع
ديريست که ما منتظر روي تو هستيم ما بند نجابت به تن اسم تو بستيم ديريست که دلداده ما خانه نشين است جاي قدمش بوسه به صد چاک زمين است پلک دلم امشب به نبودت پر درد است اين فصل کبود از غم هجران تو سرد است اي ساقي دلهاي جهان مست نگاهت اين ماه فرومانده ز چشمان سياهت ديريست که ما منتظر و خانه بدوشيم وقتي که قمر نيست همه تا رو خموشيم اي صاحب اين ثانيه ها پس تو کجايي فهميده ام اين جمعه گذشت و نمي يايي ديريست که در جمعه همه مست غروييم از ناله پريم وغزل سنگ و رسوبيم یاهو |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 5:12 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
سرگذشت
می خروشد دریا
اشعار مثل لحظات ما گاهی شاد و گاه غمناک ! از شادیش سپاس بینهایت و از غم درس زندگی میآموزم ح.ن یا هو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
میلاد
کریم
اهل بیت
مبارکباد
یا هو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
خانه ی سودا دلم . . .
شد ز غمت خانه سودا دلم
در طلبت رفت به هر جا دلم در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت بر این سقف مصفا دلم آه که امروز دلم را چه شد !!! دوش چه گفته است کسی با دلم از طلب گوهر گویای عشق موج زند موج چو دریا دلم روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیش و تماشا دلم از دل تو در دل من نکتههاست آه چه ره است از دل تو تا دلم گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم وای دلم وا دلم ای تبریز از هوس شمس دین چند رود سوی ثریا دلم ![]()
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گو می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان ا ین بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من گفتم منم در دام تو چون گم شوم بیجام تو بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من یا هو
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
هر چه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم مریز
وای مرا ساده سپردی بباد
حیف که نشناخته بردی زیاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرد بی خبر از بام و شام
میرسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر !
به هزار در که بستی تو برویم به نگاه دل نشینی باز گشودم . . . من تو را در آغوش مهر ... خلوت عشق... سکوت ... یافتم . (با من بمان ای خود من) ح.ن یا هو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صدای جان و صدای طبیب
خوش آمد از صبا اینم پگاهی
که خوش می خواند سر بر خاک راهی
که دردا آدمی را همت عشق
برفت ا ز یاد و پاس حرمت عشق
تو قدر عشق خود بشناس بلبل
مگو با خار هم نازکتر از گل
که گل گر نوازش ور ستیز است
برای مرغک عاشق عزیز است
برا ی آنهایی که لطافت جانشان برابر صداقت کلامشان و زیبایی فکرشان مساوی عشقشان است...ح.ن یا هو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغربده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن وسر حلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگرانست
گو میرسم اینک به سلامت نگران باش
خون شددلم ازحسرت آن لعل روانبخش
ای درج محبت به همان مهرونشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک ازعقب نامه روان باش
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی
ز پردهها به درافتاد رازهای نهانی
مرا مگوی که چه نامی به هر لقب که توخوانی
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو میروی به سلامت سلام من برسانی یا هو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا گویند عارفان هنر و علم کیمیاست
. . . صدای عشق را باید از درون پاک جست صداقت شرط اول عاشقیست گر مرد رهی بسم الله . . .
ای دوستان یکدله من کیستم ؟ من کیستم؟ !!!!! یا هو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
اي صبا نكهتي از خاك ره يار بيار
حضور هيچ کس در زندگي ما اتفاقي نيست "
خداوند در هر حضوري
رازي نهان کرده براي کمال ما .
خوش آن روزي که در يابيم راز اين حضور را . . .
یا هو
تقدیم به همه ی دوستان عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
حافظ علیه الرحمه میفرماید:
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زانکه نبود این هردو را زوالی
در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل
آید بهیچ معنی زین خوبتر مثالی
چون من خیال رویت جانا بخواب بینم؟
کز خواب می نبیند چشمم بجز خیالی
شد حظ عمر حاصل گر زانکه با تو مارا
هر گز بعمر روزی روزی شود وصالی
آندم که با تو باشم یکسال هست روزی
واندم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت
شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی
حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی
زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی
تقدیم به آنانکه عشق حقیقی
را ادراک میکنند
دختر جوانی چند روز قبل
از عروسی آبله سختی
گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت
و در میان صحبتهایش از
درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت
و آبله تمام صورتش را
پوشاند.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت
و از درد چشم مینالید.
موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل
انداخته بود
و شوهر هم
که کور شده بود.
مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا
همان بهتر که شوهرش نابینا
باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،
مرد عصایش
را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند. مرد گفت: "
من کاری جز شرط
عشق را به جا نیاوردم".
به نظرم داستان جالبی بود براتون در نظر گرفتم.
امیدوارم مورد قبول عزیزان باشد.
حلول ماه رمضان بر همه مسلمانان مبارکباد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
زندگي » زيباست، كو چشمي كه « زيبائي » به بيند ؟
كو « دل آگاهي » كه در « هستي » دلارائي به بيند ؟
صبحا « تاج طلا » را بر ستيغ كوه، يابد
شب « گل الماس » را بر سقف مينائي به بيند
ريخت ساقي باه هاي گونه گون در جام هستي
غافل آنكو « سكر » را در باده پيمائي به بيند
شكوه ها از بخت دارد « بي خدا » در « بيكسي ها »
شادمان آنكو « خدا » را وقت « تنهائي » به بيند
« زشت بينان » را بگو در « ديده » خود عيب جويند
« زندگي » زيباست كو چشمي كه « زيبائي » به بيند ؟
(( بيست و نهم تير 1351 ))
سُکر:مست شدن - حالتی که بر اثر نوشیدن باده و غیره در شخص ایجاد میشود که باده را نوشیدن جان از می هستی بود یا هو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 7:46 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا ای شب از رویای تو رنگین شده
، . . .
یا هو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بعضی وقتها یاد یاران
چقدر شیرین و لذت بخش
است!!!
بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
چون به سرآمد عمر بي ثمرم
برد و باخت و تساوی برای پرسپولیس به منزله ی پیروزی صد درصد است یا هو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگيرم
کسی چه می داند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بی تو ای آرام جان با دل تنها چه کنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 6:2 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
حاصل عمر
بسکه جفا ز خار ئ گل دید در دل رمیده ام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا تساوی حق پرسپولیس نبود!!! باز هم الحمدلله
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
ای وای من، ای وای من
تو ای دل بر سرم
که بی بال و پرم
به پایان هر غمی
قرارم ربودهای!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا ای مهربانتر از برگ، در بوسههای باران!
یا هو |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام...
بیا عاشقی را رعایت کنیم ز یاران عاشق حکایت کنیم این اشعار هدیه ای است به دوستان و همدلان صمیمی و با صداقت... به امید داشتن دلهای صاف و با طهارت و مهربان ح.ن یا هو |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
هنری عرفان و مذهب متفرقه عکسها |
|
RSS
|