تبليغاتX
صراحیه : صدای سخن عشق
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر...یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 

 

اسماء الحسنی

اللهم عجــــل لولیک الفـــرج

 

 

به نام خدا

 

حافظ

 

دوش با من گفت پنهان کارداني تيزهوش
گفت آسان گير بر خود کارها کز روي طبع
وان گهم درداد جامي کز فروغش بر فلک
با دل خونين لب خندان بياور همچو جام
تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي
گوش کن پند اي پسر و از بهر دنيا غم مخور
در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد
بر بساط نکته دانان خودفروشي شرط نيست


و از شما پنهان نشايد کرد سر مي فروش
سخت مي‌گردد جهان بر مردمان سختکوش
زهره در رقص آمد و بربط زنان مي‌گفت نوش
ني گرت زخمي رسد آيي چو چنگ اندر خروش
گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش
گفتمت چون در حديثي گر تواني داشت هوش
زان که آن جا جمله اعضا چشم بايد بود و گوش
يا سخن دانسته گو اي مرد عاقل يا خموش
ساقيا مي ده که رندي‌هاي حافظ فهم کرد
آصف صاحب قران جرم بخش عيب پوش

 

یا هو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط صراحیه | 

 

اسماء الحسنی

 

به نام خدا

 

ساقيا برخيز و درده جام را
ساغر مي بر کفم نه تا ز بر
گر چه بدناميست نزد عاقلان
باده درده چند از اين باد غرور
دود آه سينه نالان من
محرم راز دل شيداي خود
با دلارامي مرا خاطر خوش است
ننگرد ديگر به سرو اندر چمن

خاک بر سر کن غم ايام را
برکشم اين دلق ازرق فام را
ما نمي‌خواهيم ننگ و نام را
خاک بر سر نفس نافرجام را
سوخت اين افسردگان خام را
کس نمي‌بينم ز خاص و عام را
کز دلم يک باره برد آرام را
هر که ديد آن سرو سيم اندام را
صبر کن حافظ به سختي روز و شب
عاقبت روزي بيابي کام را

 

یا هو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط صراحیه | 

 

اسماء الحسنی

 

 

به نام خدا

 

مسجد جمکران

 

 

سخن تازه

 

هین  سخن تازه بگو  تا دو جهان  تازه شود

 

 وارهد  از حد جهان   بی حد و اندازه  شود

 

خاک سیه بر سر او   کز دم تو    تازه  نشد

 

یا همگی   رنگ شود   یا   همه آوازه شود

 

هر که شدت حلقه ی در زود برد حقه ی  زر

 

خاصه  که  در باز کنی  محرم دروازه   شود

 

آب چه دانست  که او گوهر   گوینده   شود

 

خاک چه دانست که او غمزه ی غمازه شود

 

روی کسی  سرخ نشد  بی مدد  لعل لبت

 

 بی تو  اگر سرخ بود   از اثر     غازه  شود

 

ناقه ی صالح چو  زکه  ز او یقین گشت مرا

 

کوه   پی مژده ی  تو  اشتر جمازه    شود

 

راز نهان دار   و  خمش  ور خمشی تلخ بود

 

آنچ  جگر سوز بود    باز   جگر سازه  شود

  

 

سلام بر تو ای حجت خداوند بر روی زمینش

 

  

 

 

یا هو 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط صراحیه | 

 

اسماء الحسنی 

به نام خدا

 

یا هو

 

اعیاد شعبانیه بر همه ی مسلمانان مبارک

 

کیست این پنهان مرا در جان وتن

 

کز زبان من همی گوید سخن

 

اینکه گوید از لب من راز کیست

 

بنگرید این صاحب آواز کیست

 

برای با تو بودن حافظ فرمود  :الا یا ایها الساقی  ادر کاسا ونا ولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها 

این مشکل از کجاست ؟

آیا عشق با کلمه ی مشکل سازگار است ؟  

 

((نردبانیست چه بلند ،   همت       مردانه ای    باید.))  ح.ن

 

یا هو 

 

 اسماء الحسنی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط صراحیه | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام...
بیا عاشقی را رعایت کنیم
ز یاران عاشق حکایت کنیم
این اشعار هدیه ای است به
دوستان و همدلان صمیمی و با صداقت...
به امید داشتن دلهای صاف و با طهارت و مهربان
ح.ن
یا هو

پیوندهای روزانه



استخاره با قرآن


پارس قرآن

فال حافظ صوتی

فرهنگ لغات
تفسیر قرآن
همه فن حریف

میراث 87
کلبه فرهنگی آقا (( نودهی))
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
آرشیو موضوعی
هنری
عرفان و مذهب
متفرقه
عکسها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

p align="center">كدهای جاوا وبلاگ




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس