![]() |
![]() |
|
| از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر...یادگاری که در این گنبد دوار بماند |
|
به نام خدا موسيقي
هرموسيقي اي راكه مي خواهيد گوش
دهيدببينيدازكجامي آيد
اگرازشهرت طلبي و
بي بندوباري وپول طلبي مي آيد
معلوم است كه به همان جا
هم شمارادعوت مي كند
وبه همان جايي هم كه از آن مي آيد
منتهي مي شود.
محبوب
محبوب مطلق فقط اوست وهرجامحبوبي هست
بخاطراينست كه نشاني ازآن محبوب مطلق دراوهست .
موفق و پایدار باشید
یا هو
سلام به ستاره ی زیبای من
میخواهم امشب
تو را فریاد بزنم
تا شایدبتوانم صبحی
رازی نشکفته را فاش کنم
میخواهم درسبد رفاقت
یک دنیا نور و تجلی تقدیمت کنم
بیا بیا
پنجره های افق را باز باز بگشای
میدانی ؟!!!
از ابری که هر نوری را میپوشاند
تو غافل هستی !!! غافل.
آه که ندانستی
ندانستی آه
بگذاربگویم که :
کیستی و کیستم
از نوری برایت بگویم که ...
هر روز تو را در بر میگیرد
تادوباره برگردی و شبها را سوسو بزنی.
میخواهم نقش عاشقانه ی خورشید را برایت
ترسیم کنم
یا نه ! حریر روی قلبت را کنار بزنم
تا حضور گرم عشق را احساس کنی
بیا کنارم
من همان حضور سبزت هستم به نام دل
میخواهم زندگی را معنا کنم
و شاید...
میخواهم معنا را زندگی کنم.
میخواهم قصه ی همه ی شبها ی ابری
شبهای بی نورت را بازگو کنم
آه آه که تو پنهان بودی و هیچکس نفهمید تو را !!!
اجازه بده
فریاد کنم تو را
میخواهم امشب تو را در آغوش محبت
به تبسمی میهمانت کنم
تبسم زیبای عاشقانه
پس کنارم باش و بشنو!
شاید لحظه ای درنگ هم دیر باشد.
ح.ن.مهر۸۷ دوشنبه
یا هو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
![]() عاشقانه ها
سودای عشقت چنان در دل افتاد
ای نجیب،عاشقانه و غزلوارۀ مست چنان آشکارا شدم عاشق تو که با رنگ چشمت از یاد بردم هر چه بوده وهست پرسپولیس زلزله
محبوب هر چی دله
بازی مردانه و زیبای پرسپولیس را همیشه ببینید
بخصوص دروازه بانی واعظی که عالیست .
![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
سرگذشت
می خروشد دریا
اشعار مثل لحظات ما گاهی شاد و گاه غمناک ! از شادیش سپاس بینهایت و از غم درس زندگی میآموزم ح.ن یا هو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
هر چه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم مریز
وای مرا ساده سپردی بباد
حیف که نشناخته بردی زیاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرد بی خبر از بام و شام
میرسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر !
به هزار در که بستی تو برویم به نگاه دل نشینی باز گشودم . . . من تو را در آغوش مهر ... خلوت عشق... سکوت ... یافتم . (با من بمان ای خود من) ح.ن یا هو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 8:47 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صدای جان و صدای طبیب
خوش آمد از صبا اینم پگاهی
که خوش می خواند سر بر خاک راهی
که دردا آدمی را همت عشق
برفت ا ز یاد و پاس حرمت عشق
تو قدر عشق خود بشناس بلبل
مگو با خار هم نازکتر از گل
که گل گر نوازش ور ستیز است
برای مرغک عاشق عزیز است
برا ی آنهایی که لطافت جانشان برابر صداقت کلامشان و زیبایی فکرشان مساوی عشقشان است...ح.ن یا هو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 8:0 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا ای شب از رویای تو رنگین شده
، . . .
یا هو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 6:27 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بعضی وقتها یاد یاران
چقدر شیرین و لذت بخش
است!!!
بردي از يادم ، دادي بر بادم ، با يادت شادم
چون به سرآمد عمر بي ثمرم
برد و باخت و تساوی برای پرسپولیس به منزله ی پیروزی صد درصد است یا هو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگيرم
کسی چه می داند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بی تو ای آرام جان با دل تنها چه کنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 6:2 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
حاصل عمر
بسکه جفا ز خار ئ گل دید در دل رمیده ام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
ای وای من، ای وای من
تو ای دل بر سرم
که بی بال و پرم
به پایان هر غمی
قرارم ربودهای!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا ای مهربانتر از برگ، در بوسههای باران!
یا هو |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صدا...صدای جان
كجا سفر رفتي؟
كه بي خبر رفتي؟
كه پيش چشمم ره دگر رفتي؟
جز بر تو نظر ندارد
مگر چه كردم كه بي خبر رفتي؟!!!
كه خريدار تو باشم
كه سزاوار تو باشم
كه خريدار تو باشم
كه سزاوار تو باشم
كه پيش چشمم ره دگر رفتي؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 7:27 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
این لحظه در هوای تو . گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو . گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در
مست و پریشون و خراب . هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای
من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی
عاشقم...
ماه شدی ابر شدم...اشک شدم صبر شدی
برف شدم آب شدی...قصه شدم خواب شدی
لیلای من در یای من... آسوده در رویای من
این لحظه در هوای تو ...گمشده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو...گمگشته در بارون تو
مجنون لیلی بی خبر در کوچه ها ی دربه در
مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب
شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
آب آب را گل نکنیم : در فرو دست انگار کفتری میخورد آب یا که در بیشه ی دور سیره ای پر میشوید یا در آبادی کوزه ای پر میگردد . آب را گل نکنیم : شاید این آب روان میرود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی . دست درویشی شاید نان خشکیده فروبرده در آب . یا هو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 7:11 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
آفتاب عمر من فرو، رفت و ما هم از، افق چرا... سر برون نکرد
چون شفق ز خون دل مرا... لاله گون نکرد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
داغ تنهایی
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
رهی معیری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 7:36 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
شاهد افلکی
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
همه شب چه بی قرار
همه روز در انتظار ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
اگه دستم به جدایی برسه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 3:22 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
باران که می بارد تو می آیی باران گل باران نیلوفر باران مهر و ماه آیینه باران شعرو شبنم و شبدر باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آسمان جاری غم می گریزد غصه می سوزد شب می گدازد سایه می میرد تا شعر باران تو می گیرد تا شعر بارن تو می گیرد .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 8:27 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
عمر من به غمت شد طی
تو بی من من و غم تا کی
وصلت را ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم کز مهرت بنوازی جانم دردی هست نبود درمانم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 7:29 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقانرا زبر خویش جدا میداری تشنه ی بادیه را هم به زلالی دریاب به امیدی که درین ره بخدا میداری دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن به ازین دار نگاهش که مرا میداری ساغر ما که حریفان دگر مینوشند ما تحمل نکنیم ار تو روا میداری یا هو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا مکن از خواب بیدارم خدارا که دارم خلوتی خوش با خیالش چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر نکردی شکر ایام وصالش...حافظ یا هو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 8:7 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
دوست
همه ذرات جان پیوسته با دوست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
آهوی زخمی در دشت چگونه رهدا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
من درد تو را زدست آسان ندهم دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم از دوست بیادگار دردی دارم کان درد بصد هزار درمان ندهم یادگار دوست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم . مگه نه؟ ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره آسمون خشکه و ما تشنه ی ابریم . مگه نه ؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
گر بیدل و بی دستم وز عشق تو پا بستم صد بند که بشکستم آهسته که سر مستم در مجلس حیرانی جا نیست مرا زان شد که تو میدانی آهسته که سر مستم پیش آی دمی جانم زین بیش مرنجانم ای دلبر خندانم آهسته که سر مستم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:0 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
آهنگ اشتیاق دلی درد مند را |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
تا ندانند حریفان که تو منظور منی تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
و هر لحظه یاد او میآمد تراوش عشق برکشید هر چه غبار محزون را ! رخساره ام ندیدی! ندیدی چشم بیقرارم تا آسمان رهایی چه معصومانه پر کشید !!! رها رها رها مثل قاصدک های جان پاک مست از صراحیه و هر لحظه یاد او می آمد و هیچ وحشتی دیگر هجوم نمیاورد تا آن دور دست درون نگاهم غرق بود در شوق رهایی و هر لحظه یاد او میآمد. از ح.ن ۲۹ خرداد۸۷.تهران
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بگذار اشتیاقم در حضور بماند و این همه تاریکی که شکوه میکنند !!! نظاره نکنم من در باغ خاطرم هر چه زیباییست سبز می اندیشم . از. ح.ن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 5:59 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
میخواستم از روزگار شکایتی کنم فهمیدم چقدر
بی ادب شدم پس سکوت را برتر دیدم ...از ح.ن یا هو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه کرده بودم با تموم بی پناهی به تو تکیه کرده بودم هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم با تو رفتم تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
تو سبک شدن
تو رویا
همه جا به تو رسیدم ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
منم مستی و اصل من می عشق بگو از می بجز مستی چه زاید
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:27 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
بزرگترین ارتفاعی که باعث مرگم میشه
افتادن از چشمهای توست !!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 1:12 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا
میخواهم گلم باشی ...
تو باز بشی ومن احساست کنم
سبز باشی
و من نظاره کنم
..... تاعشق را معنا کنم یا هو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام دوست که هر چه دارم از اوست لبان من قصه ی عشق را چه زیبا معنا کرد . بیا تا در حضور محبت نام تو را بزبان بیاورم . ای دوست. از ح.ن |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا میهمان نجابت توام : مثل عشق.... مثل باد..... مثل فنای در یار بگذار تنم آرام گیرد با صدای آب ... من در تو زیستم و اکنون رویایی غیر از تو نیست در دلم ح.ن |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
این همه لشکر افکار که در آن سوی من است همه اش زیر سر ظرف خراب و دل بیمار من است . یا علی همواره با علی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
دریای عشق ...
چه آرام ولطیف میروم در دل دریا بیا با من ای دوست یا هو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
مخمورم جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخِ چـو ماهش در پـرده راست ناید مطـرب بـزن نـوایی سـاقی بـده شـرابی
تقدیم به دوست
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
زیبا
چقدر تنفس آفتاب در رنگین کمان عشق زیبا بود . به آرامش بادها می اندیشم به هم آوازی برگهای یک درخت به شعور نور و به وسعت آسمان آبی و آن تک درخت که نیایش میکرد . ح.ن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 6:26 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
|
به نام خدا و من در رویای او زیستم میدانم ! او با من است . هر روز قلبم را آب و جارو میکنم تا جای پاهایش را بهتر ببینم سکوتم را نشکن !
یا هو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 7:27 قبل از ظهر توسط صراحیه |
|
فهرستی از آثار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
شهرام ناظری
شهرام ناظری خواننده و استاد موسیقی ایرانی است. وی در خانوادهای اهل موسیقی در کرمانشاه بهدنیا آمد. در ۸ سالگی وارد گروه اهل عرفان شد. در ۱۱ سالگی اولین کار وی از تلویزیون ملی ایران پخش شد. از آن پس شروع به فرا گیری ردیف آوازی ایران نمود. در همین ایام علاقهمند به موسیقی عرفانی و ادبیات معاصر ایران علی الخصوص مولانا و عطار شد. استادان وی جمعی از بزرگان موسیقی سنتی ایران از جمله عبدالله دوامی، نور علی برومند و محمود کریمی بودند. وی همچنین برنامههای زیادی با دو گروه مشهور عارف و شیدا اجرا کرده است و صاحب آثار ضبط شده زیادی میباشد. یا هو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
نه بسته ام به کس دل ستاره ها نهفته در آسمان ابري دلم گرفته اي دوست هواي گريه با من هواي گريه با من
یا هو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط صراحیه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام...
بیا عاشقی را رعایت کنیم ز یاران عاشق حکایت کنیم این اشعار هدیه ای است به دوستان و همدلان صمیمی و با صداقت... به امید داشتن دلهای صاف و با طهارت و مهربان ح.ن یا هو |
| پیوندهای روزانه |
|
استخاره با قرآن پارس قرآن فال حافظ صوتی فرهنگ لغات تفسیر قرآن همه فن حریف میراث 87 کلبه فرهنگی آقا (( نودهی)) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
هنری عرفان و مذهب متفرقه عکسها |
|
RSS
|